تبلیغات
حرف های دلتنگی ؟؟؟؟؟ - کافه تنهایی قهوه حاضر است !
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ارش معمارپور
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حرف های دلتنگی ؟؟؟؟؟
دوستش داشتم مال من نبود ولی بازم دلم براش تنگ میشه ؟؟؟؟




فرقی نمی کند...

 

دیگر هیچ احساسی نمی تواند رنگ خوشبختی به وجودم بپاشد

هیچ چیزی نمی تواند رگ خشکیده ی احساسم را زنده کند

پیچیده ام در پیله

اما پروانه شدنم دست روزگار است

بال هایم را به دست باد سپرده ام

روحم را آن طرف ها جا گذاشته ام

روی سنگ فرش های خیابان

همان جا که دستم را رها کردی

درست است همان جا

زندگی ام رنگ نومیدی گرفت

...

سنگ شده ام

مثل کوهی که می شکند

مثل گلِی که خشک می شود

و در نهایت همه چیز به نفع تقدیر تمام می شود

سنگ شده ام و خودم چینی نازک تنهایی هایم را می شکنم

....

دیگر از پیله هم نمی ترسم

تنگی اش مرا یاد آغوش هایی می اندازد که مرا سخت می فشرد

تاریکی اش مرا یاد تاریکی لذت بخش خلوتمان می اندازد

که با نور شمع هاله ی یک دیگر را می یافتیم

آه ! این پیله مرا سخت یاد تو می اندازد

یاد این که خواهان پروانه شدن بودم آن هم در آغوش تو

و تو بال های احساسم را از ریشه خشکاندی

...

حالا دیگر فرقی نمی کند که تو برای من آغوش گرم و پر مهر باشی

یا پیله ی تنگ و تاریک

هرچه هستی باش

ذات تو برای من مثل بقیه است

مثل همه کسانی که قصد سنگ کردن احساسم را داشتند

باید تبریک بگویم برای این پیروزی

اما بدان که این سنگ روزی

شیشه احساس تو را نیز خواهد شکست

شک نکن


پ.ن: این روزها خیال زندگی در سر ندارم ...

وقتی قسمتم نمیشه، عاشقونه با تو باشم
روی گونه های خیسم، دونه دونه اشک میریزم
وقتی قسمتم نمیشه، دست گرمتو بگیرم
غیر این چاره نمونده، که یه گوشه ای بمیرم
دست تقدیر، دست قسمت، منو از دلم جدا کرد
این جدایی، بی بهونه، همه هستیمو فدا کرد
دل بریدم، که نبندم، دل به تکرار جدایی


سرطان احساس ...

 

بیماری احساس از چشم شروع می شود

 چشم هایم آلوده می شوند به نگاه های تو و گوش هایم به حرف هایت و کم کم همه ذرات وجودم چشم و گوشی بیمار می شود که جز دیدن و شنیدن تو درمانی ندارد !

این است آغاز یک تومور احساسات ...

ابتدا خوش خیمی ... نمی آزاری مرا ... تو خوبی مثل یک بچه مظلوم مهربان!

برایم حرف های قشنگ می زنی ...

واژه های تو بی احساسند

 اما من در خیال خودم از تمام بی احساسی هایت احساسی قشنگمی سازم

وجودم با وجودت سازگار می شود !

تو آرام و دلنشینی تا وقتی که مثل یک معلم مهربان برایم سرمشق عاشقی می دهی و من با جان و دل می نویسم تا تو هر روز پای برگه هایم آفرین بگذاری !

تو زیبا و ساده در چشم های من خانه کردی ... کم کم دستانم هم آلوده احساست می شوند!!!

همه چیز آرام است تا زمانی که تومور احساسم بدخیم شود و تو بدجور مرا تخریب می کنی!

می خواهم نباشم و تو باشی !... می خواهم نابود شوم و تو متولد شوی !

بدخیم که شدی متاستاز می دهی به قلبم و از آن جا به همه ذرات وجودم...

من هر روز بیمار تر و آلوده تر می شوم و تو هر روز جای بیش تری در وجودم می یابی

دردهایم را زیاد می کنی ... اهمیت نمی دهم ! تو درد می آوری من عاشقت می شوم

کم کم عاشق بودن های تو می شوم و نبودن هایم

پیر می شوم خسته می شوم و در نهایت تو مرا خواهی کشت ... به همین سادگی

می بینی احساست چه بر سر روزگارم می آورد که حتی رابطه با تو مثل یک سرطان است

هر روز بدخیم تر می شود اما من توان رهایی ندارم ...

دیگر هیچ دارو و درمانی نمی تواند تو را از من جدا کند !


پی نوشت : دست های تو رود خشکیده ی شهر است... عاشق بودنش هستم در حالی که نیست .

لمس بودنش لذت زندگیست ... عمق حس فریبنده عاشقیست  

              دست هایت بوی فریب می دهد اما

دل نوشت : حال عجیبی ست امشب ! فضا غبار آلود است

مه دود تنهایی همه جا را گرفته ... و آهنگ شادمهر... درگیر رویای توام .....


متفاوت !

 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا،

از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده،

کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.!

صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت

اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود

اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و

اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود

خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی…

به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند

بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر،

هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند


"دکتر شریعتی "


دستانت را هرچه محکم تر می گیرم از تو دور تر می شوم

تقصیر تو نیست ... رسم روزگار است!

که همه چیز یک روز تمام شود

هر سلامی در انتهایش خداحافظیست...

مهم نیست ! من هم بی احساس شده ام

می بینی؟ نوشته هایم دیگر بوی گذشته را ندارد!

احساس ندارد...


همین از تمام جهان کافیه

همین که کنارت نفس می کشم

 

 


انگار غرور من شکست ...

 
درگیر رویای توام
منو دوباره خواب کن
 دنیا اگه تنهام گذاشت
تو منو انتخاب کن
 
 
 
 دلت از آرزوی من
 انگار بی خبر نبود
 حتی تو تصمیمای من
چشمات بی اثر نبود
خواستم بهت چیزی نگم
تا با چشام خواهش کنم
 درا رو بستم روت تا
 احساس آرامش کنم
 باور نمی کنم ولی
انگار غرور من شکست
اگه دلت میخواد بری
 اصرار من بی فایدست
 هر کاری میکنه دلم
تا بغضمو پنهون کنه
 چی میتونه فکر تو رو
از سر من بیرون کنه
 یا داغ رو دلم بذار
 یا که از عشقت کم نکن
تمام تو سهم منه
به کم قانعم نکن
 

این روزها این لحظه ها برایم عذاب آورترین هاست ! نه می دانم هستی / نه می دانم رفته ای / نه می دانم که آیا خواهی آمد !!! ؟
فقط یک چیز را خوب می دانم ... این که تو حال مرا نمی دانی!
این فاصله ما را دورتر از همیشه کرد
و انگار برای تو گشایشی بود ! مثل پرنده ای که از قفس آزاد می شود
ادعای آزادی نکن / من زندانبان تو نبودم
تو هم برو مثل همه !
زندان قلب من جای تو هم نبود ...
 
 

نیستی

 

با من بیگانه نباش

من همانم که دیروز با او خندیدی

دلتنگم

دلتنگ لحظه های با تو بودن!

.....

این دوری سزای من نیست!!!

نیستی حالم خرابه !



خاطرات سوخته

 

میروی ... میمانم ...تنها میشوم ...

تنها که میشوم به تو فکر میکنم

و به جاده بی برگشتی که پا در آن گذاشتی

و به تمام شایدهایی که ذهن مغتشش مرا آشفته تر میکند

به دلگرمی غریبه ها

و به تمام لحظه های سوخته دفتر خاطراتم

نمیدانم چه رازی در خاطرات تو نهفته است که حتی خاکسترشان هوای زندگی ام را آلوده میکند

بیش از این شرم چرا؟ بوی سوختگی خاطره ها همه جا را برداشته

تو آن قدر دور شده ای تا ذرات هوای اینجا به مشامت نرسد

بیچاره ! تو خاطره ها را سوزاندی

با خاطرم که در خاطرت جا میگذارم چه توانی کرد؟

دل نوشت : با این همه فاصله چطور بگویم دوستت دارم که واژه هایم برایت غریبه نباشد ؟

پی........ : عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد / ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست



یه روز خوب میاد !

برای ..... عزیزم:

یک روز خوب خواهد آمد نگران نباش طفل 5 ساله معصوم

گریه نکن بی تابی نکن !

در این دنیای بی رحم کسی حرمت اشک های بی قرار تو را نمی داند...

زمانی که همه هم بازی های تو دارند می خندند تو گریه نکن

نگو که دل تنگم

نگو نمی توانم اشک نریزم

مثل پروانه به خود نپیچ

اینجا دنیای بی رحمیست .... این جا پیله ها را زود می شکافند

کسی به پروانه شدن تو امیدی ندارد

عزیزم ستاره ابدی آسمان دردها

گریه نکن که آسمان تحمل شنیدن صدای اشک هایت را ندارد

نمی دانم چگونه بگویم که برایت دل تنگم

برای صدای شیطنت هایت

برای خنده هایت

برای کلک های کودکانه ات

حتی دلم برای لباس های بچگانه ات تنگ شده

خیلی دوستت دارم

گریه نکن



باید امشب بروم.
من كه از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت كردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم.
هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود.
كسی از دیدن یك باغچه مجذوب نشد.
هیچ كسی زاغچه‌یی را سر یك مزرعه جدی نگرفت.

سهراب

بیا

یک جایی برای آرامش میخواهم

جایی برای عاشق شدن

کسی برای دل بستن

 

 

تنهاییم را با غریبه ها سپری میکنم

تو هم بیا

پا در این آشفته بازار بگذار

بیا به بالین این همیشه بیمار

بیا کنار تلالو احساسم طلوع کن

بیا رقص نوازش انگشتانت را روی صورت پژمرده ام امتحان کن

شاید از طراوتشان تازگی بگیرد چهره ام

شاید من و تو با هم تازه شویم

و بیاموزیم نو شدن را

در بیکران عشق

بیا که از نبودنت ابرها خون می گریند

 

 

من ...خالی از عاطفه و خشم

خالی از خویشی و غربت

گیج و مبهوت بین بودنو نبودن

عشق...

آخرین همسفر من..

مثل تو منو رها کرد..

حالا دستام مونده و تنهایی من....

 



تولد

 

تازگی با خیالت اشنا شده ام

کارم شده آشنا شدن با غریبه ها

 

 

هیچ میدانی این هفته برای بیست و یکمین بار متولد میشوم؟

آه که هیچ نفسی به انتظار تبریک وجودم به تلاطم نمی افتد

میدانی امسال دلم نمیخواهد متولد شوم ....

تنها که باشی فقط باید سال های تنهاییت را بشماری به جای سال های زندگی

پی نوشت :

اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم 
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما دیده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره ، پر از خاطرات ترک خورده ایم .....


هوای کوچه

امروز بادها دست از سر سکوت بر نمیدارند

میخواهند بشکنندش و نابودش کنند

مثل دل من

 

 

اما دل من زمانی شکست

که دیگر نسیمی از کوی یار نوزید

چراغ های کوچه دلم خاموش شد

و دیگر رفتگر آن را جارو نزد

زیرا کسی دیگر در آن قدم نمیگذاشت که جای پایش بماند

و نسیمی نمیامد که خاک های دیار شما را به کوچه ام بیاورد

اکنون چراغ ها که هیچ حتی هوای کوچه هوای تو را دارد

در این هوایی که تو در آن تنفس نمیکنی

آدم احساس خفگی میکند

 




با اینکه میدونم دلت با من یکی نیست

با اینکه میبینم به رفتن مبتلایی

چشمامو میبندم که میمونی کنارم

با اینکه میدونم کنار من کجایی

چشمامو میبندم که رؤیاتو ببینم

چشمامو میبندم تورو یادم بیارم

حرفای من رؤیاییه میدونم اما

من از تمام تو همین رؤیارو دارم

روزبه بمانی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 16 فروردین 1393 :: نویسنده : ارش معمارپور
نظرات ()
یکشنبه 6 اسفند 1396 02:31 ق.ظ
وای، طرح وبلاگ بی نظیر! چه مدت شما باید
برای وبلاگ نویسی شما نگاه وبلاگ نویسی کنید
آسان نگاه کلی سایت شما فوق العاده است، بجز محتوای آن!
جمعه 17 آذر 1396 06:04 ب.ظ
I couldn't resist commenting. Perfectly written!
پنجشنبه 16 آذر 1396 11:04 ب.ظ
Heya! I just wanted to ask if you ever have any trouble with hackers?
My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing months of hard work due to no
data backup. Do you have any solutions to prevent hackers?
پنجشنبه 16 آذر 1396 08:58 ب.ظ
It's great that you are getting ideas from this paragraph as well as from our discussion made here.
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:39 ب.ظ
With havin so much written content do you ever run into any problems of plagorism or copyright infringement?
My website has a lot of completely unique content I've either written myself or outsourced but it looks like a lot
of it is popping it up all over the web without my authorization. Do you know any methods to help prevent content from being
stolen? I'd certainly appreciate it.
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:15 ب.ظ
I really like what you guys tend to be up too. This type of clever work and reporting!
Keep up the terrific works guys I've included you guys to my own blogroll.
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:28 ق.ظ
Undeniably believe that which you stated. Your
favorite reason seemed to be on the net the simplest
thing to be aware of. I say to you, I definitely get irked while people consider worries that they just do not know about.
You managed to hit the nail upon the top and defined out the whole thing without having side effect , people can take a
signal. Will probably be back to get more. Thanks
شنبه 14 مرداد 1396 09:37 ق.ظ
Excellent goods from you, man. I've understand your stuff previous to and you are just extremely
excellent. I really like what you have acquired here, certainly like what you are
saying and the way in which you say it. You make it enjoyable and you still take care of to
keep it smart. I cant wait to read much more from you.
This is really a tremendous web site.
یکشنبه 8 مرداد 1396 11:29 ق.ظ
Asking questions are genuinely good thing if you are not understanding something completely, but
this post presents good understanding even.
یکشنبه 8 مرداد 1396 01:10 ق.ظ
Pretty! This was an extremely wonderful article. Thank you for supplying these details.
سه شنبه 6 تیر 1396 12:51 ق.ظ
Inspiring story there. What occurred after? Thanks!
یکشنبه 4 تیر 1396 11:07 ب.ظ
قلب از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب در آغاز آیا نه کار کاملا
با من پس از برخی از زمان. جایی درون پاراگراف شما قادر به من مؤمن متاسفانه فقط برای کوتاه
در حالی که. من هنوز کردم مشکل خود را با فراز در مفروضات و یک
ممکن است را خوب به پر کسانی که شکاف.
که شما که می توانید انجام من را مطمئنا بود در گم.
سه شنبه 2 خرداد 1396 05:51 ق.ظ
Thanks for every other magnificent article.
The place else may anyone get that type of info in such an ideal method of writing?
I have a presentation subsequent week, and I'm on the search for such info.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:40 ب.ظ
Excellent weblog here! Also your website a lot up fast!

What host are you using? Can I get your affiliate hyperlink on your host?
I desire my site loaded up as fast as yours lol
پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:37 ق.ظ
I'm curious to find out what blog system you happen to
be using? I'm experiencing some small security issues with my latest blog
and I would like to find something more safeguarded. Do you have any recommendations?
سه شنبه 22 فروردین 1396 04:20 ق.ظ
Hello, constantly i used to check weblog posts here early in the
daylight, since i love to gain knowledge of more and more.
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:37 ب.ظ
Hello there! I could have sworn I've been to your blog
before but after looking at many of the articles I realized
it's new to me. Anyhow, I'm certainly happy I discovered it and I'll be book-marking
it and checking back frequently!
جمعه 18 فروردین 1396 08:02 ب.ظ
Great weblog right here! Additionally your site so much up very
fast! What web host are you the use of? Can I am getting your associate hyperlink in your host?

I wish my website loaded up as fast as yours lol
شنبه 30 فروردین 1393 10:11 ب.ظ
تنهائی همینو بس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر